تبلیغات
persianfuny {وبگردی روزانه} - مطالب سعید
 
persianfuny {وبگردی روزانه}
سه شنبه 10 بهمن 1391 :: نویسنده : سعید    
یه آبادانیه و یه یارو میرن شبونه یک دیوار رو خراب کنند.

آبادانیه میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم.

آبادانیه یک پتک که میزده یک آجر می افتاده.

یارو میگه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم.

آبادانیه میره چراغ بگیره و یارو با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین !

آبادانیه میگه : ولک حال کردی....اینطوری چراغ میگیرنا!!




نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
سه شنبه 10 بهمن 1391 :: نویسنده : سعید    


دختر:
دارم با داداشم شطرنج بازی میکنم! آخر آخرای بازی که میبینه داره میبیازه یهو خیلی جدی میگه:

-مگه شطرنج مثلا جنگ نیست؟! این دیگه چجور جنگیه؟! جنگ اینقد مسخره؟! اینقد بی هیجان؟! د جنگ باید کشت وکشتاری چزی داشته باشه!

بعد مهره ها رو دوباره مثل اول بازی چید و بعدشم دستاشو گذاشت دو طرف مهره ها و در ایکی ثانیه دستاشو به هم چسبوند ومهره های بیچاره شطرنجم در یک جنگ سخت و تن به تن با برخوردی شدید همه نفله شدن! وبعد داداشم:

-جنگ به این میگن!دختری دیگه...فقط بلدی تو اون سوسول بازیا ببری! یه مرررررد اینطوری میجنگه!

داداشم:


من:




نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
دوشنبه 9 بهمن 1391 :: نویسنده : سعید    

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

 

************


بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه

به همین راحتی گذاشت و رفت؟

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد

 

پرستار: شوخی کردم بابا ! رفته دستشویی الان میآد





نوع مطلب : داستان های با حال عاشقی، 
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
دوشنبه 9 بهمن 1391 :: نویسنده : سعید    

وقتی که مهربونن ———-> مثل یه خرگوش ملوس دوست داشتنین

حرکات دختر خانم ها در زمانهای مختلف (طنز)


وقتی که اعصبانی میشن ———-> مثل دیونه ها میشن دیگه نمیشه رفت سمتشون

وقتی غر میزنن ———-> مثل مگس میرن رو اعصابت

وقتی که ناز میکنن ———-> مثل یه بچه نق نقو اعصابتو خورد میکنن

وقتی که دروغ میگن ———-> قیافشون شبیه سوسک میشه(نکته کنکوری)

وقتی ناراحت میشن ———-> مثل یه گنجشک تیر خورده دلسوز میشن

وقتی خوشحال میشن ———-> مثل کانگورو اینور اونور میپرن

وقتی جیغ میزنن ———-> مثل یه سوزن که بهت میزنن از جا میپری

وقتی که بترسن ———-> مثل موش سریع یه جا قایم میشن

وقتی خجالت بکشن ———-> مثل لبو قرمز میشن

وقتی که حرف میزنن ———-> مثل رادیو خراب باید بزنی تو سرش تا قطع شه

وقتی که گریه میکنن ———-> مثل بچه های شیش ماهه حتما باید نازش کنی تا آروم شه





نوع مطلب : خواندنیهای جالب و طنز، 
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
یکشنبه 1 بهمن 1391 :: نویسنده : سعید    

راننده :

دیگه دارم کم کم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم

اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی

قلبمم به روغن سوزی افتاده پدرعشق بسوزه

 

عکس خنده دار, مطالب جالب طنز

 

معلم ریاضی :

نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه

یا بی جواب میمونه هرچی تفریق میکنم جمع میشه

هرچی جمع میکنم کم میشه از ضرب که مپرس آه


عکس خنده دار, مطالب جالب طنز

 بقیه را در ادامه مطلب ببینید



ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر عاشقانه، 
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
یکشنبه 1 بهمن 1391 :: نویسنده : سعید    
















برای دیدن بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : سعید    
http://www.quranct.com/gallery/images/9790/1_20120207122031203_salavat-041.jpg



نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : سعید    










نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : سعید    













نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
سه شنبه 26 دی 1391 :: نویسنده : سعید    

دوستی می گفت :خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند ...تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی !!!هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود...هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!!!در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند... امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است :
هیچ کس زنده نیست ... همه مرده اند !!!





نوع مطلب :
برچسب ها :


محبوب کن - فیس نما
درباره وبلاگ

http://www.persianfuny.tk

مدیر وبلاگ : علی

بِسمـ ا... اَلرحمنـ الرحیمـ

وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ

وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا

ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

سلآمـ بهـ وبـ منـ خوش اومدینـــــــ

نظر زیــــــــــــــــــــــــآد بذارینـ چون خیلیــــــــــــــــ خوشحآل میشمـ

عزیزانے کـــہ کمـ لطفے کنن از لینکامـ پاکـــ میشنـ چونـ دوستــ دارمـ دوستا ے خیلے صمیمیمـ فقط تو لینکـــآمـ باشنـ

اگهـ اومدی بگی وبت قشنگهـ و بیای یه گل و سنبل بزاری و بگی آپی و زودی در بری منتظرم نباش کـــہ بهتـ سر بزنمــ

بـــــــــــــــــــــــــــــــــآی


.?/(,")\??(".)??
..?/?\??/?\??
.?_| |_?._| |_ ?


1- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم

2- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه

7- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما

8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این وضع

11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه

17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین

19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه

21- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .

و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان!!!
نویسندگان
نظرسنجی

شما از 20 نمره چه نمره ای به وبلاگ ما می دهید







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :